...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

هستم ولی متاسفانه به شدت کمرنگ. :(
ممنونم از دوستانی که همچنان به اینجا سر میزنن و حالمو میپرسن. دمتون گرم :) ممنونم که حواستون بهم هست ؛)
خلاصه دعام کنید لطفا. دمتون به شدت گرم ؛)
هرچی آرزوی خوبه مال شما ؛)

اصلِ حالتون خوش :)

پیوندهای روزانه

۲۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

امروز سرِ کلاس یکی از دوستام اومد بغلم کرد  و گفت "تبریک میگم عززززیزم"

منم بغلش کردم و متعجب به بقیه ی دوستام نگاه کردم و گفتم"ممنونم رفیق....ولی چرا تبریک؟!؟!؟!؟!؟!!!!"

یه لبخند زد و گفت" مطبِ خواهرتو میگم...دیروز داشتم رد میشدم تابلوشو دیدم" :)

منم لبخند زدم و گفتم "آهان...خواهرم!به سلامتی...تابلوشو نصب کرده؟؟؟من ندیدم هنوز!!!! :))))"

دوستمم خندید و گفت"واقعا ندیدی؟؟!؟!؟!؟"

با لبخند گفتم"دیروز یه چیزایی به بابام داشت میگفتااااا...الآن که گفتی یه چیزایی یادم اومد... :))"


چن دیقه بعد یکی دیگه از دوستان اومد و گفت"چن وقته دندونم درد میکنه...تابلوی مطب آبجیت رو دیدم...مشغول به کار شده برم پیشش؟؟"

یکم مکث کردم و با اندکی تردید گفتم"نه هنوز!"

پرسید"کی مشغول میشه پس؟؟؟"

با لبخند گفتم"واقعا در جریان نیستم" :))))

اونم یه لبخند بهم زد و رفت :)))


خب چیکار کنم؟!؟!؟خیلی از کارایِ مطبش نپرسیدم....هر روز همدیگه رو میبینیمااااا کلی هم حرف میزنیم ولی خب راجع به این مورد حرف نزدیم...مگه تقصیرِ منه!!!! :)

حالا خوبه مطبشم تو محله ی خودمونه و جایِ دوری نیست که ندیدم :) حتی تابلویِ نصب شدشو ندیدم...چه برسه به داخلِ مطب...فک کنم همه چیزش کامل شده باشه هاااااا... :)))

در هرصورت امیدوارم که خواهر جان موفق باشن :)

به امید روزی که خودم درگیرِ کارایِ داروخونم باشم ...هق هق هق :)


+قیافه ی دوستام دیدنی بود اصن :)) فکرشم نمیکردن انقدر درجریانش نباشم :)


  • حوا بانو

تو بحثایِ مذهبی احتمالِ زیاد آخرایِ بحث این جمله ی بی اساس رو شنیدید که میگن "موسی به دینِ خود؛ عیسی به دینِ خود"!!!!!!!!!

مگه داریم؟!مگه میشه؟!


ینی چی الآن؟!؟!؟من واقعا نمیفهمم!!!!مگه اصلِ دینِ حضرت عیسی با اصلِ دین حضرت موسی فرق میکنه!؟!؟!؟مگه همه ی پیامبران ادامه دهنده ی راهِ پیامبرِ قبلی نبودن؟!مگه همه ی پیامبران از یه خدا حرف نمیزدن؟!مگه همه ی پیامبران یه چیزو نمیگفتن؟!؟!؟مگه همه ی پیامبرا مژده ی آخرین پیامبر , حضرت محمد (ص), رو نداده بودن؟!پس این حرف اشتباه که خیلی هم استفاده میشه چیه؟!؟!؟چرا بی فکر حرف می زنیم؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همه ی پیامبران پیامبرِ قبلی خودشون رو تایید کردن و خودشونو ادامه دهنده ی راهِ پیامبرِ قبلی معرفی کردن و مژده ی پیامبرِ بعد از خودشون رو هم دادن.این یعنی اصلِ دینِ همه ی پیامبران یکیه!یعنی همشون یه چیز رو میگفتن.یعنی این جمله ی بی اساس "موسی به دینِ خود؛ عیسی به دینِ خود" اشتباه هستش!اشتباه...

چرا حواسمون به حرفایی که می زنیم نیست؟؟؟؟چـــــــــــــــرا؟؟؟؟

یه کم فکر کردن قبلِ حرف زدن چیزِ خوبیه هاااااا :)



+این عکسم خیــــــــــــــلی دوسش داشتم گذاشتم :) از اون عکسایی هستش که حالِ دلمو خوب میکنه :)

++باشد که رستگار شویم :))



  • حوا بانو

حرفایِ درِگوشی با خدا...

۲۶ فروردين ۱۳۹۶

خدایا ...خدا جونم...منو داری خدا؟؟؟هوامو داری قربونت بشم من؟

خدا این بغض که خیلی وقته رو قلبم جا خوش کرده بعضی وقتا میاد بالا...نفسمو بند میاره...این لعنتی نه برمیگرده سرِ جاش و نه اشک میشه که آرومم کنه...کلافم کرده این بغضِ سردرگم...

خدا جونم...عزیزم...قربونت بشم الهی...ولم نکنی یه وقت....نذاری شیطون ناامیدم کنه...نذاری فراموشت کنم...نذاری برم...ولم نکنیااااا...ولم کنی بدبخت میشم...ولم کنی بیچاره میشم...ولم کنی تحقیر میشم...ولم کنی نابود میشم...ولم نکنی دورت بگردم...

آخ خدا قلبم شکسته...خدا جونم بینِ بنده هات غریب شدم...بنده هاتو نمی فهمم...هوامو داشته باش خدا...دستمو بگیر...


خدا جونم کم کم دارم کم میارماااااااا...هوامو داشته باش نخورم زمین...دستمو ول نکن که کم نیارم....که با سَر نخورم زمین...

من خوبم...چیزی نیست...فقط روحم خسته اس...باید دوباره خودمو بسازم...باید مثه همیشه بخندم و شاد شم...باید فراموش کنم که فراموش شدم...چون دارمت میتونم خدا....من خوشبختم که تورو دارم...خدایا کمکم کن...


 این نمکدانِ خدا جنسِ عجیبی دارد                          

                                   هرچقدر می شکنیم باز نمک ها دارد...




+دلم کمی دردودل می خواهد...اما آدمش پیدا نمیشود...

++برام دعا کنید...برای همه دعا کنید.


  • حوا بانو

تو به من خندیدی...

۲۵ فروردين ۱۳۹۶

این شعر رو حمید مصدق سرود:


تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت



بعد تَرها فروغ فرخزاد جوابِ حمید مصدق رو اینجوری دادن :

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت



بعد تَر تَرها جواد نوروزی جوابِ دو شاعر رو اینجوری دادن :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت


+من که خودم خیلی با این 3تا شعر حال کردم...امیدوارم شما هم دوسشون داشته باشد... :)

++و مثل همیشه "باشد که رستگار شویم"  :))

  • حوا بانو
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • حوا بانو

Tanhatarin Hava نوشت (2)

۲۴ فروردين ۱۳۹۶


منم تنهاترین حوا...

تنهاترین حوایی که حاضر نیست تنهاییِ ناب و پاکش را با هــــر آدمی قسمت کند...

آی آدم ها...

دست از سرِ من بردارید...

بروید و حوایِ خودتان را پیدا کنید...

من هم به دنبالِ آدمِ خودم خواهم گشت...

آدمی که قدرِ حوای ِ زندگیش را بداند...

آدمی که برایِ لبخندِ حوایِ عزیزش آسمان را به زمین بدوزد...

آدمی که عاشق بودن را با بند بندِ وجودش بلد باشد...

آدمی که دیوانه ی باران باشد...

آدمی که هم زمان آدمِ چند حوا نباشد...

آدمی که آآآآآدم باشد...



Tanhatarin Hava


::) :+ منتظرِ نظر و نقدای سازندتون درباره ی این دلنوشته هستم دوستان


  • حوا بانو

دختر که باشی...

میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی دستایِ گرم و مهربونِ پدرته...


روزِ باباها مبارک باشه :)



+باید دختر باشی تا متوجه  علاقه ی متفاوت و خاصِ یه دختر به باباش بشی!!!این حسِ ناب قابلِ توضیح نیست اصن...فقط باید حسش کرد... :)

++خوشبخت منم که دارمت باباجونم.

  • حوا بانو

آنقدر سخت نگیر!

۲۱ فروردين ۱۳۹۶


حالا هی از این سو غلت بخور به آنسو!
حالا هی فکر و خیال کن!
با غصه خوردن و دلشوره گرفتن هیچ چیز درست نمی شود رفیق...!
باور کن فلسفه ی دنیا , قصه ی همان درویشی ست که وقتی از او خواستند زندگی را معنا کند ,خورجینش را زیر سر گذاشت و خوابید و دیگر بیدار نشد!
نمان در گذشته ...!
خاطرات را رها کن...!!
جلو جلو هم ندو که از نفس می اُفتی...
حال را دریاب تا حالت خوب باشد...
چایت را دم کن....بایست مقابل پنجره...عمیق نفس بکش و فکر کن به هیچ چیز...!
به هیچ چیز فکر کن...
انقدر سخت نگیر رفیق...
آنقدر سخت نگیر!



+یادش به خیر!یه روز که ناخوش بودم یکی از رفیقام این متنو برام فرستاد!اونموقع حالِ دلمو بهتر کرد.امیدوارم شما هم دوسش داشته باشید.

++این هر کاری تو عکس منظورش کارایِ درستِ هاااااا!!!!نه هرکاریِ هرکاری!!!بعــــــله!باید با رعایت اخلاق باشه این هرکاری! :))

++براتون بهترینا رو از خدا میخوام!سخت نگیرید و از زندگیتون لذت ببرید.حیفه زندگی دست نخورده بمونه برای مرگ...هعی..

+++میبینم که برادر تد باز هم روزشماری گذاشتن!!!ینی بعد از 3 روز چه خواهد شد؟آیا کامنت دونی ایشان گشوده خواهد شد؟!؟!؟به راستی که چه خواهد شد؟؟؟هیـــــچ کس درجریان نیست!!! :))



  • حوا بانو

Tanhatarin Havaنوشت 1

۱۸ فروردين ۱۳۹۶

دلم یک ساحل میخواهد....کنارِ دریایی طوفانی...

دلم یک تو میخواهد...درست کنارِ خودم در همان ساحل...

دلم شانه ی محکمت را میخواهد...که سرم را رویش بگذارم و با اطمینان چشمانم را ببندم...

دلم دستت را میخواهد...که آرام آرام لابه لای موهای بلندم حرکت کند و آرامشی ناب را در وجودم تزریق کند....آرامشی که مدتهاست از من فراری است...

دلم شنیدنِ یک حرف میخواهد....شاید یک معذرت خواهی به خاطرِ تمامِ نبودن هایت...و شاید یک قول برایِ تا ابد کنارم ماندنت...

ساحل و دریا و شانه و دستت را میتوانم بیخیال شوم اما تو را...نه!نمیتوانم!

باور کن دلم تو را میخواهد....حتی با تمامِ نامهربانی هایت...

باورتر کن که دلم تــــو را می خواهد...


Tanhatarin Hava



+اولین نوشتمه که تو وبم گذاشتم...امیدورام دوسش داشته باشید!

++انتقادپذیرم...(انتقاد پذیرم ولی توهین پذیر نیستما!!!)لطفا نظرتونو بگید تا نقاط ضعفم رو برطرف کنم و بهتر بنویسم :)

+++بدونِ مخاطبه هااااااااااااا....اشتباه نشه یه وقت!!! :))

++++لطفا کپی نشه!سپاسِ فراوان(اصن در حدی هست که بخواید کپی کنید؟!؟!؟!؟منم یه چی گفتما!!!)  :)


  • حوا بانو
+ببین ف جان, ما تو زبان ترکی یه کلمه داریم "اوزوم" که معانی مختلفی داره...
1.به معنی صورتم
2.به معنی انگور
3.به معنی شنا کنم
4.به معنی چیزی را کشیدن و پاره کردن(مثلا لباس)

_اووووووووووووووه...چقدر معنیاش متفاوته!!!از کجا می فهمید که کجا کدوم معنی رو میده؟؟؟(با چهره ای بس ناجوانمردانه متعجب )

+تو جمله میشه تشخیص داد!بر اساسِ کلماتی که قبل و بعد از این کلمه استفاده میشه باید حدس بزنی که کدوم معنی رو میده!!! ( با لبخندی محو به افق می نگریستم :))

_بابا دمتون گرم!

+(و من همچنان با همان لبخند محو به افق نگریسته و از کادر خارج می شوم :) )




پ.ن1:یادش بخیر!به یکی از رفیقام که ترک نبود ترکی یاد میدادم و چقدر میخندیدیم و خوش میگذشت :)
پ.ن2:الآن دارم به این فکر میکنم که آیا بعد از اون 3روز موعود کامنت دونی سناتور تد بسته شد؟؟؟!!!
و به این فکر میکنم که آیا امیدی به باز شدن کامنت دونیشون هست یا نه؟؟؟(آخه کلی نظر تو دلم مونده :))))
پ.ن3:امروز خیلی یه جوری بود...حسِ هیچی نبود!نه درس و نه تفریح!!!
پ.ن4:امروز اینجا (کرج) کلــــی برف بارید...خداجونم شکرت :)


  • حوا بانو