...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

می رود
بمب دلم
فاجعه آغاز کند...

:)

_______________________

چه شد که "طُ" با همه ی "تو"های زندگی ام فرق کردی؟ چه شد؟!




سگ نگهدارها(!)

۱۷ آذر ۱۳۹۶

این پست چند روز پیش منتشر شد, بنا به دلایلی حذف شد و الآن دوباره منتشر شد :) از دوستانی که واسه این پست نظر داده بودن, بابت حذف شدن نظرشون عذرخواهی می کنم. ببخشید :)


1.چند وقت پیش با چند نفری سر یه کلاسی نشسته بودیم که یهو یکی از بچه ها که از ظاهرش مشخص بود حالش خوش نیست اعلام کرد که احتمالا مریض شده, یهو یکی از اون طرف گفت که"خواهشا سمت من نیا که من مریض نشم. خودم به جهنم, می ترسم سگم مریض شه(!) تازه سرماخوردگیش خوب شده و واسه خوب شدنش تقریبا پونصد هزار تومن خرجش کردم. بیچاره خیلی اذیت میشه."

تا چند دقیقه رسما تو شوک بودم و همش به این فکر میکردم که این سگش از خودش مهم تره؟ مگه میشه؟ مگه داریم؟ تا این حد آخه؟؟! پونصد هزار تومن خرج سرما خوردگیِ سگش کرده؟! یعنی چیییییییییییییی؟

از شوک که دراومدم دیدم که تعریف می کنه که:«چند وقت پیش سگم بغل مامانم بود که یه کار زشتی کرد و مامانم صدام کرد که بیا تو هم با این دختر تربیت کردنت(!)» بعدشم با شوق و ذوق از ته دل خندید. هیچ جوره نمیفهممش! نه خودشو نه مامانشو! اینا چرا هی به خودشون توهین می کنن؟! چرا بهشون برنمیخوره که رسما به خودشون می گن سگ؟! یعنی چی الآن؟! یعنی جدی جدی باور کردن که همشون سگ هستن؟! یه خونواده ی سگی؟! مگه میشه؟! یعنی چی آخه؟یعنی اگه کسی به اینا فحشای سگی بده ناراحت نمیشن؟؟ :)


2.تقریبا هفت سال پیش رفتیم خونه ی یکی از اقوام (شمال) و بعد از اینکه وارد خونه شدیم متوجه شدیم که پسرشون به تازگی واسه خودش سگ خریده و  هر روز دوتایی سوار موتور میشن و میرن میچرخن و چند باری هم دو تایی رفتن دریا آب بازی کردن و خلاصه بس ناجوانمردانه دوسش داره (!).  اسم سگشو پودِل گذاشته بود. :) شبش میخواستم برم از تو ماشین یه سری از وسایلمو بیارم که دیدم پسر خونواده و سگش دوتایی خلوت کردن, یکم سگش رو نگاه کردم و درحالیکه هنوز نگاهم به سگش بود گفتم :«سگتون زبون شمارو میفهمه؟ ینی منظورم اینه که به حرفتون گوش میده؟». لیوان چاییشو برداشت و یه قلپ خورد و گفت:«پودِل پاشو بیا پیش من. یه دور بچرخ. حالا هم برو تو خونت.» مو به مو کاراشو انجام داد و من با دیدن غرور چشمای پسر خونواده خندم گرفت و گفتم:«ممنونم که عملی بهم نشون دادید.» با غرور خواهش می کنمی گفت و منم با خیال راحت که سگش حرفشو گوش میده پس نمیذاره بیاد منو بخوره :) رفتم سراغ ماشین و همش به این فکر میکردم مگه این افتخار داره آخه؟ سگ افتخار داره؟ فردای اون شب  تو حیاطشون نشسته بودیم که پسر خونواده رفت بیرون و مامان بزرگم برگشت سمت سگشونو و گفت :"وااای کورِل بابا رفت. بابا بیا کورِلم ببر! بابا کورِلو تنها نذار." (جا داره اینجا توضیح بدم که مامان بزرگم نمیتونست پودِلو درست بگه و بهش میگفت کورِل :)) و من درحالیکه از شدت خنده داشتم منفجر می شدم به زور جلوی خندمو گرفته بودم, واسه مامان بزرگم چشم و ابرو اومدم که دیگه نگو شاید ناراحت شن, ولی دیدم همشون دارن میخندن و عین خیالشونم نیست! مگه میشه آخه؟! چرا ناراحت نمیشن اینا؟! مگه الآن بهشون توهین نشده بود؟! یعنی متوجه نشده بودن؟مگه میشه؟


3. یه بار با یکی از سگ نگهدارها داشتم حرف میزدم, بحث سگش افتاد گفتم:«سگ نجسه! چجوری انقد راحت بغلش میکنید؟» لبخند زد و گفت:«در هفته سه بار میبرمش حمومااااا. تازه شامپوی مخصوص داره, شامپوهاشم خارجی ان و خیلیم گرونن.» متعجب چند ثانیه ای فقط نگاهش کردم گفتم:«نجاست با کثیفی فرق داره ها. مثلا مگه میشه که خیلی عذر میخوام گلاب به روتون مدفوع رو با شامپوی خارجی شست و بعد ادعا کرد که دیگه نجس نیست؟» یکم پوکرفیس نگاهم کرد و رفت. :) فک کنم بهش برخورد :) خب مگه دروغ میگم؟! :) راست میگم دیگه :)






اصل حالتون شاد ؛)
  • حوا بانو

قاصدک چرخ زنان از تو خبر آورده

با خودش شیشه ی عطری ز سفر آورده

آمده تا دلمان را پر امید کند

همه را با خبر از آمدن عید کند

فقط از معجزه ی عشق تـو بر می آید

شب به پایان نرسیده است سحر می آید

مکه با آمدنت حرمت بسیار گرفت

ماه از محضرتان رخصت دیدار گرفت


در هوایت چه کنم بال کبوتر شده را

جبرئیل ام چه کنم حال کبوتر شده را

سال ها پیش تر از آمدنت هم بودی

علت خلق بنی آدم و عالم بودی

سر بلندیم بگوییم مسلمان توأییم

عجمی زاده و پشت سر سلمان توأییم


می نویسم دل خود را برکاتی بفرست

می برم نام محمد صلواتی بفرست

عقل کلی و جهان جزئی از ادراک تـوأند

شیعیان علی از مابقی خاک توأند

ما که از جلوه ی توحیدی تو آگاهیم

در مسیر تقرّب به رسول الهیم

ما که از روز ازل جزء محبان هستیم

اشهد انّ به نام تو مسلمان هستیم


آن زمانی که تو را غیر علی یار نبود

یوسف حُسن تو را هیچ خریدار نبود

کار تو داشت نتیجه, به تو ایمان آورد

باورت داشت خدیجه بـه تو ایمان آورد


صابر خراسانی


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

عیدتون خیلی مبارک دوستان ؛)

السلام علیک یا رسول الله

السلام علیک یا جعفر ابن محمد الصادق (ع)




باشد که رستگار شویم ؛)


التماس دعا :)

  • حوا بانو

عاقل آن است که این موقع شب خوابیده

منِ دیوانه که خوابم به خیالت طی شد


شهریار



نه چندان بی ربط نوشت:

 خدا بازم بهم نگاه کرده و این روزا یه امیدِ کوچولو تو وجودم جوونه زده. :) میشه دعا کنید که اگه به صلاحمه, اونی که میخوام بشه؟ :)


...


لطفا اگه میشه برای دخترکِ این روزای زندگیم دعا کنید. :) خیلی ممنونم ؛)


اصلِ حالتون شادِ شاد ؛)

  • حوا بانو

-صندوق صدقه رو ندیدی؟

+رو میزه؛ میخوای چیکار؟

_پیغمبر (ص) فرمودند: صدقه هفتاد نوع بلا رو دفع می کنه. میخوام این بلا از سرمون دفع بشه!

+چی؟! بلا؟! چه بلایی؟!

_نبود امام زمان, بزرگترین بلاییه که سرمون اومده...


اللهم عجل لولیک الفرج

(کپی شده از: سایت احرار)



باشد که رستگار شویم ؛)

  • حوا بانو

دنیا به لطف بودن تو جای بهتری ست
دیروزهای من پی فردای بهتری ست

بگذار تا غـزل بسرایم برای تـــــــو
حالا که واژه صاحب معنای بهتری ست

ممنون از اینکه هستی و معشوق من شدی
عاشق شدن همیشه تمنای بهتری ست

آغوش بی تکلف تو مأمن من است
دریا بدون تور چه دریای بهتری ست

عشقت تمام قاعده ها را به هم زده ست

حتی جنونِ محضِ تو لیلای بهتری ست

اصلا غزل برای چه بانو؟! خودت بگو
وقتی نگاه و بوسه الفبای بهتری ست

رضا احسان پور



وقتی نباشی زندگی تلخ است...خیلی تلخ
حتی اگر لب وا کند دنیا به تحسینم

امید صباغ نو



  • حوا بانو





طبق معمول من بی سر و پا جا ماندم... :(

  • حوا بانو


السلام علیک یا ابا عبدالله (ع)



حال یک جا مانده را جا مانده می فهمد فقط :(




  • حوا بانو
دیشب خواب دیدم رفتم مشهد. ولی فقط خواب دیدم. :(





ارباب جانم! نذار آرزو به دل بمونم. :(




ان شاءالله این اربعین همه ی شما دوستان این تابلو رو ببینید. ان شاءالله راهی شید.ان شاءالله آرزو به دل نمونید.


به شدت التماس دعــا.
  • حوا بانو
هر کودکی
            با این پیام
                            به دنیا می آید
که خـــدا              
هنــوز
 از انسان نومید نیست.


رابیندرانات تاگور


چقدر خوبه که تو هم مهرماهی شدی :)




خدا حفظت کنه واسمون ؛)



برای اولین بار عمه شدم :)



+عنوانِ پست در ادامه ی پستِ
سومین مذکر عزیزِ زندگیم بعد از حضرت پدر و آقای داداش بزرگه, تــــــــــــــــــویی!


باشد که رستگار شویم. :)

  • حوا بانو

ببار آسمون عزیزم.

ببار! دو دل نباش. ببار که من مدت هاست چشم به راه بارونم. ببار!  خیلی وقته دلتنگم و منتظر. ببار...


هوا ابریه :)

بارون پاییزی بسی حال خوب کنه. شک ندارم بباره حالم خوب تر میشه :)


نه چندان بی ربط نوشت:

تقریبا یه ماه پیش رفتیم به سمت اردبیل. به شدت دلتنگ بارون بودم که تو راه با این صحنه مواجه شدم:

من بودم و گردنه حیران و مه و بارون :) چقدر غرق خوشبختی بودم اون لحظه :) همش به این فکر میکردم که کل کلِ بین جاده چالوس و گردنه حیران باید دیدنی باشه :)

اینم آسمون آفتابی بعد از کلی باریدن :)

ببخشید اگه کیفیت عکسا خوب نیست! همشونو در حین حرکت ماشین گرفتم. :) دوربینو هم نبرده بودم! :(

  • حوا بانو