...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

دلم یک دوراهی میخواهد؛
یک دوراهی از جنس زیارت.

حوا بانو


آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۶، ۱۶:۴۴ - میم عین
    :(
دیشب خواب دیدم رفتم مشهد. ولی فقط خواب دیدم. :(





ارباب جانم! نذار آرزو به دل بمونم. :(




ان شاءالله این اربعین همه ی شما دوستان این تابلو رو ببینید. ان شاءالله راهی شید.ان شاءالله آرزو به دل نمونید.


به شدت التماس دعــا.
  • حوا بانو
هر کودکی
            با این پیام
                            به دنیا می آید
که خـــدا              
هنــوز
 از انسان نومید نیست.


رابیندرانات تاگور


چقدر خوبه که تو هم مهرماهی شدی :)




خدا حفظت کنه واسمون ؛)



برای اولین بار عمه شدم :)



+عنوانِ پست در ادامه ی پستِ
سومین مذکر عزیزِ زندگیم بعد از حضرت پدر و آقای داداش بزرگه, تــــــــــــــــــویی!


باشد که رستگار شویم. :)

  • حوا بانو

ببار آسمون عزیزم.

ببار! دو دل نباش. ببار که من مدت هاست چشم به راه بارونم. ببار!  خیلی وقته دلتنگم و منتظر. ببار...


هوا ابریه :)

بارون پاییزی بسی حال خوب کنه. شک ندارم بباره حالم خوب تر میشه :)


نه چندان بی ربط نوشت:

تقریبا یه ماه پیش رفتیم به سمت اردبیل. به شدت دلتنگ بارون بودم که تو راه با این صحنه مواجه شدم:

من بودم و گردنه حیران و مه و بارون :) چقدر غرق خوشبختی بودم اون لحظه :) همش به این فکر میکردم که کل کلِ بین جاده چالوس و گردنه حیران باید دیدنی باشه :)

اینم آسمون آفتابی بعد از کلی باریدن :)

ببخشید اگه کیفیت عکسا خوب نیست! همشونو در حین حرکت ماشین گرفتم. :) دوربینو هم نبرده بودم! :(

  • حوا بانو

دقیقا نوزده سال پیش, ساعت هشت صبحِ جمعه 10 مهر از قافله ی آسمانیان جا ماندم و زمینی شدم, و الآن نوزده سال است که به رسم عادت این روز را جشن می گیرم و لبخند می زنم. چه آرزوهای گلچین شده ای که برای "من" کنار گذاشته بودم تا قبل از هجده سالگی به همه شان برسد اما امروز که حتی یک سال از زمان تعیین شده ام گذشته است هنوز هم... هعی...

چقدر دلتنگم...

چقدر دلتنگم برای گذشته هایم, برای آن روزهای بکر و ناب. برای آن روزهایی که بازیگران نقش اول اتفاق های زندگیم کودکانی بودند از جنس پاکی و مهربانی. چقدر دلگیرم از "من" که ساده از بکرترین روزهایش گذشت.

یک سال دیگر هم گذشت و یک سال بزرگتر شده ام و من در خلوتم به این فکر می کنم که واقعا "بزرگ " شده ام؟! نمی دانم, شاید آنطورها که فکرش را می کردم پیش نرفتم اما به هر حال بزرگتر شده ام. بزرگتر شده ام!

من باور دارم که تولد بهانه ایست که آدمی در گوشه ای, به دور از هیاهو بنشیند و بدون تعارف با "منِ" زندگی اش حساب و کتاب کند, از "من" بابت تمام خوش قولی هایش تشکر کند و از او برای تمام بد عهدی های یک ساله اش دلیل بخواهد. باید با "من" دو دو تا چاهارتا کرد وگرنه همه چیز به هم میریزد و هیچ چیز آنطور که باید پیش نمی رود و در آخر تنها جسمی می ماند با یک روحِ دل شکسته.

آدم های زیادی در این یک سال وارد زندگیم شده اند, برخی هنوز هم هستند و برخی هم رفته اند. اتفاق های زیادی افتاد, تعدادی از ناب ترین هایشان را گلچین کرده ام و در حافظه ی بلند مدتم سنجاق کرده ام  که مبادا فراموش کنم, و اتفاق های حال خراب کن را از همان حافظه ی کوتاه مدتم به دست فراموشی سپردم تا این روزهایم آرام بگذرد و بتوانم به آینده فکر کنم.

در آخر خالق مهربانم بابت این نوزده سال ممنونم. کمکم کن که درست پیش بروم.





چقدر خوشحــــالــم که پـــــــایـــیزی ام :)  .


باشد که رستگار شویم :)


+ کاش امام رضا(ع) امشب هدیه ی تولدم بهم برات کربلا بده. میشه آقاجانم؟ :(




لطفا دعا کنید



  • حوا بانو

اصلا حسین جنس غمش فرق می‌کند
این راهِ عشق، پیچ و خمش فرق می‌کند!

اینجا گدا همیشه طلبکار می‌شود
اینجا که آمدی کرمش فرق می‌کند!

شاعر شدم برای سرودن برایشان
این خانواده محتشمش فرق می‌کند!

صد مرده زنده می‌شود از ذکر یا حسین
عیسای خانواده دمش فرق می‌کند!

از نوع ویژگی دعا زیر قبه‌اش
معلوم می‌شود حرمش فرق می‌کند!

تنها نه اینکه جنس غمش، جنس ماتمش
حتی سیاهی علمش فرق می‌کند!

با پای نیزه روی زمین راه می‌رود
خورشید کاروان قدمش فرق می‌کند!

من از "حسینُ منّی" پیغمبر خدا
فهمیده‌ام حسین همه‌اش فرق می‌کند!

 

 

 علی زمانیان



امروز خیال آمدن نداری معجزه ی زنده ی خدا؟



دست بر سینه نهاده همه تعظیم کنید

مــــــــادری دست به پهلو به حــرم می آید





این ایام رو تسلیت می گم.


خیلی التماس دعا



بی ربط نوشت: مدتهاست که میخوام از آخرین نتیجه ی کنکور براتون بنویسم, ولی نشد که بشه. مختصر و مفید می گم که:

سایت سنجش رو باز کردم و اطلاعات لازم رو وارد کردم. کمی صبر... کلمه ی "مردود" واسم سنگین بود, ولی فقط دو سه دیقه این سنگینی ادامه داشت. سایت سنجش رو بستم و لبخند زدم (لبخندی از سر ناچاری). دلم یه کم ناخوش شده بود ولی مثل همیشه زود کنار اومدم باهاش.خوشحالم که هر رشته و هر دانشگاهی رو انتخاب نکردم و فقط به رد شدن از سد کنکور فکر نکردم. خوشحالم واسه هدف داشتنم. :) دوباره شروع کردم واسه هدفم. ان شاءالله امسال بهش می رسم. :)

دعام کنید.

 


  • حوا بانو

گفته بودم این فسقل همه ی زندگیمه؟

کی فکرشو میکرد انقدر عزیز شی برام گل پسر؟ :)
خدا حفظت کنه برامون.




سه سال پیش این موقع منت گذاشتی سرمون.
تولد سه سالگیت مبارک ؛)


خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی, تــــــــو!




بی ربط نوشت:
میبینم که اشتباه فکر کردید و مشغول درست کردن شایعه واسه من بودید و عنوان پست غلط انداز بود و نتیجه چیز دیگه ای بود و... :))

بی ربط نوشت تر:
قراره کمرنگ بشم تو بیان. البته یه مدتی هس که کمرنگ شدم ولی شاید از اینم کمرنگ تر شم. :( دوس ندارم این اتفاق بیفته ولی خب شرایط تغییر کرده و منم مجبورم با شرایط تغییر کنم. :( سعی می کنم سر بزنم. :(
میل عجیبی به خاموش کردن همیشگیه گوشیم دارم, و حتی گاهی به شکوندن سیمکارتم هم فکر میکنم ولی دوستانی هستن که تنها راه ارتباطیم باهاشون همین گوشی و سیم کارته. چقدر حیف! :(

بی ربط نوشت تر تر:
میشه برای اصل حالم دعا کنید لطفا؟! میشه؟ :(



اصل حالتون خوش
  • حوا بانو

انسان خلیفه ی تنهای خدا

روی زمین است

امپراطوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاحش...

و سلاح او گــریــــه است!


فاضل نظری (از کتاب گریه های امپراطور)



خالقم! جانِ دلِ حوا!

و شب یعنی یک دنیا تنها شدن با تـــــو



بی ربط نوشت:

همیشه یه سری خط قرمز واسه خودم و اطرافیانم داشتم و دارم. خیلی از آدمایِ بکرِ زندگیم با رد کردنِ خطِ قرمزام از زندگیم حذف شدن. بعضی وقتا دلتنگشون میشم. هق هق هق

بی ربط نوشت تر:

از وقتی که یادم میاد تونستم حرفهارو از تو چشمای اطرافیانم بخونم. قصدم تعریف از خود نیس! البته چیزِ تعریفی ای هم نیس. :) خیلی از آدمارو راحت میشناسم, و خیلی راحتتر میتونم فکرشونو از نگاهشون بخونم, و این گاهی به شدت آزار دهنده میشه. :(


بی ربط نوشت تر تر:

وقتیکه بابام انقدر دقیق به رفتارام و تو فکر رفتنام نگاه میکنه و با لبخند حالمو میپرسه, من مطمئن تر میشم که فهمیده یه جای کار داره میلنگه! :)


باشد که رستگار شویم. :)



  • حوا بانو

کاش تا محرم زنده باشم.

۸ شهریور ۱۳۹۶

به نام حضرت حق


نام ما را ننویسد, بخوانید فقط

سر این سفره گدا را بنشانید فقط

آمدم در بزنم, در نزنم می میرم

من اگر در زدم این بار نرانید فقط

کم کنید از سر من شرِ خودم را, یعنی

فقط از دست گناهم برهانید فقط

حُرَّمُ چکمه سر شانه ام انداخته ام

مادرم را به عزایم ننشانید فقط

صبح محشر به جهنم ببریدم اما

پیشِ انظار گنهکار نخوانید فقط

پیشِ زهرا (س) نگذارید خجالت بکشیم

گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط

حقمان است ولی جان اباعبدالله (ع)

محضرِ فاطمه(س) ما را نکشانید فقط

سمت آتش ببری یا نبری خود دانی

من دلم سوخته گفتم که بدانید فقط

گر بنا نیست ببخشید نبخشید اما

دست ما را به محرم برسانید فقط


علی اکبر لطیفیان

التماس دعا


 

تو چن تا از وبلاگ دوستان خوندم که دعاهاتون خوب به خدا میرسه. میشه دعام کنید؟ میشه دعا کنید  اون چیزی که میخوام اتفاق بیفته؟ البته اگه به صلاحمه!

لطفا دعام کنید هر جوری که دوست دارید. با خوندن یه حدیث کساء یا با خوندن یه حمد و سوره یا با یه صلوات یا فقط با یه جمله. لطفا دعام کنید که به شدت محتاجم به دعا. خیلی ممنونم.


اصل حالتون خوش ^_^

  • حوا بانو

گاهی فراموش می کنیم!

۶ شهریور ۱۳۹۶

ای دنیا! ای دنیای حرام!

از من دور شو, آیا برای من خودنمایی میکنی؟ یا شیفته من شده ای تا روزی در دل من جای گیری؟ هرگـــز مباد! غیر مرا بفریب, که مرا در تو هیچ نیازی نیست, تو را سه طلاقه کرده ام, تا بازگشتی نباشد, دوران زندگانی تو کوتاه, ارزش تو اندک, و آرزوی تو پست است. آه از توشه اندک, و درازی راه, و دوری منزل, و عظمت روزِ قیامت!.


نهج البلاغه _ حکمت 77



گاهی مُردن را فراموش می کنیم  و نتیجه اش این است که همه چیز خراب می شود.




چـــــــــــرا؟!



  • حوا بانو

یا مهدی ادرکنی

۳ شهریور ۱۳۹۶

اللهم عجل لولیک الفرج بحق بانو زینب (س)


  • حوا بانو