ارباب شدی که رو به هرکس نزنم

دودِ این شهر مرا از نفس انداخته است

به هوایِ حــرمِ کرب و بلا محتــاجــم



چقدر خسته ام آقا... مرا حرم ببرید



  • ۲۰
    • حوا بانو
    • چهارشنبه ۱۰ مرداد ۹۷

    گاهی مرا صدا بزن...

    گاهی به بهانه ی چشیدنِ طعمِ یک "جانم" مرا صدا بزن!

    به بهانه ی مهمان کردنِ گوش هایم به شنیدنِ یک جمله ی سرشار از احساس که به یقین گلِ لبخند را بر لبانم می شکفاند,

    به بهانه ی دیدنِ برقِ عشق در مردمکِ چشمانِ به رنگِ شبم,

    یا به بهانه ی خوردنِ دو فنجانِ چای با عطر دارچین در کنارِ شمعدانی های عاشقِ لبِ ایوانمان.

    گاهی مرا صدا بزن!

    حتی به بهانه ی فریاد کشیدنت؛ به یقین خداوند در خلقتت هنر زیادی را خرج کرده است که فریادت هم قدرت تسکین دارد.

    مدتهاست صدایم نمی زنی!

    مرا صدا بزن که صدایت قدرت به بند کشیدنِ همه ی وجودم و فراموشیِ همه ی بدی ها را دارد.

    جانِ دلِ من!

    گاهی مرا صدا بزن, حالا به هر بهانه ای...




    +من برگشتم :)

    +بعد از مدتها ننوشتن, کلمات غریبی می کنن و نوشتن سخت شده. :) ببخشید اگه جاییش ایراد داره یا دلچسب نشده. :)

    باشد که رستگار شویم :)

  • ۹
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • حوا بانو
    • پنجشنبه ۴ مرداد ۹۷

    سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست / جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می‌کند؟

    درست تو لحظه ای از زندگی که سخت درگیر پیچیدگی های زندگی و دنیا شدی, خبر مرگ یکی از اطرافیانت رو میشنوی و به خودت میای که "من چیکار دارم میکنم؟", "دقیقا واسه چی دارم اینجوری تلاش می کنم و نفس نفس میزنم؟", "فقط به خاطرِ دنیا؟ پس آخرت چی؟", "حواسم به مرگ هست؟", "من تا کِی زنده ام؟", "چیکار دارم میکنم؟", "تا کِی وقت دارم؟".

     

     

    من به این فکر میکنم که یه روزی می رسه که خبرِ مرگِ من واسه اطرافیانم یه تلنگر باشه که به خودشون بیان...

    میشه برای شادی روحش فاتحه بخونید؟crying خیلی ممنونم.

     


    دانلود

     

     

     

    وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کند

    زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می‌کند
     

    ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب

    وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می‌کند
     

    سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست

    جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می‌کند؟

    ...

    فاصل نظری

     

     

    ما چـــرا باورمان نیست که بــــایــــد برویم؟؟؟

     

    من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

     

    التماس دعا...

     

  • ۱۰
  • نظرات [ ۲۴ ]
    • حوا بانو
    • جمعه ۱۱ خرداد ۹۷

    یک نفر مانده از این قوم که بر میگردد...

    از زمان غیبت آقایمان تاکنون 1144 سال شمسی و 4 ماه و 1 روز می گذرد و زمان همچنان در گذر است. جمعیتمان در انفجار است و ما هنوز 313 نفر کم داریم! :(

    دانلود
    من به کنار,
    برای تولدت چراغ ها گردنبند کوچه ها شده اند.
    میوه ها به اوج رسیده اند,
    خنده ها از ته دل شده اند,
    برای تولدت
    فرشته ها کار و زندگی را رها کرده اند و آمده اند استقبال...
    پدرِ مهربانم, تولدت مبارک ؛)

     

     

     

    دانلود

    من سرم گرم گناه هست سرم داد بزن

    سینه ات سخت به تنگ امده فریاد بزن

    جمعه هایی که نبودید به تفریح زدیم
    ما فقط در غم هجران تو تسبیح زدیم

     

    صابر خراسانی


    خیلی خیلی التماس دعا.

     

    بی ربط نوشت: بیان هی داره پیشرفت می کنه ها.laughcool

  • ۱۱
  • نظرات [ ۲۲ ]
    • حوا بانو
    • چهارشنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۷

    خوشحالی یعنی: یکی از بهترین رفیقات عروس شه :)

    اینکه امشب عروسیِ یکی از بهترین و دوس داشتنی ترین رفیق های زندگی ام باشد و همه کائنات ناجوانمردانه دست به دستِ هم بدهند که من نتوانم در این مجلس شرکت کنم, نتیجه اش یک بغضِ پرُ درد است؛ بغضی از جنس دلگیری که حتی نفس کشیدنم را هم سخت می کند و من برای شکاندن آن بغض خفه کننده چاره ای جز ورق زدن خاطراتمان ندارم. عکس ها و فیلم های با هم بودنمان را نگاه می کنم و بی اراده لبخند می زنم. بی توجه به اولین اشکی که با بی رحمی از گوشه ی چشمم سُر میخورد به این خاطره بازی ادامه می دهم. چشمانم را می بندم و سعی می  کنم که آن دخترک دوست داشتنی و دلنشین را در لباس عروس تجسم کنم و زیر لب برای خوشبخت شدن و عاقبت بخیر شدنشان دعا می کنم. عکس ها را نگاه می کنم و با به خاطر آوردنِ عروس شدنش شوقی وصف ناپذیر تمام وجودم را در بر می گیرد. آنقدر خاطرات آن روزهای ناب و گس را به یاد می آورم تا بالاخره آن بغضِ خفه کننده بشکند و من درحالیکه یک لبخند عمیق روی لبانم جا خوش کرده است های های گریه می کنم و خودم هم نمیدانم که به خاطر خوشبخت شدنش خوشحال هستم یا به خاطر ندیدن و دلتنگ بودنش ناراحت و غمگین. خنده و گریه ام چنان در هم می آمیزند که دلم آبستن یک حال غیر قابل وصف می شود و عاقبت من می مانم و یک دنیا دل گرفتگی!




    تسنیم عزیزم! باورم نمیشه که عروس شدی.خوشبخت بشی مهربونم, خوشبخت و عاقبت بخیر بشی.

    هرچی آرزوی خوبه مال تــــــو ؛)



    +میشه برای خوشبخت شدنشون دعا کنید؟ ممنونم.

    ++ اصلِ حالتون خوش ؛)

    * به شدت ممنونم از دوستانی که همچنان به اینجا سر میزنن و یه وقتایی حالمو می پرسن. ممنونم که حواستون بهم هست. ممنونم.


  • ۶
  • نظرات [ ۲۳ ]
    • حوا بانو
    • جمعه ۲۴ فروردين ۹۷

    زندگی درکِ همین اکنون است...

    زندگی چیزی نیست که لبِ طاقچه عادت از یادِ من و تو برود... :)



    زندگی باید کرد

    گاه با یک گل سرخ

    گاه با یک دل تنگ

    گاه با سوسوی امیدی کم رنگ

    زندگی باید کرد

    گاه با غزلی از احساس

    گاه با خوشه ای از عطر گل یاس

    زندگی باید کرد

    گاه با ناب ترین شعر زمان

    گاه با ساده ترین قصه یک انسان

    زندگی باید کرد

    گاه با  سایه ابری سرگردان

    گاه با هاله ای از سوز پنهان

    گاه باید رویید

                     از پس آن باران

    گاه باید خندید

                     بر غمی بی پایان

    لحظه هایت بی غم

                                     روزگارت آرام....



    یادِ من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد... :)



    بی ربط نوشت:


    من همان آدمِ پر منطق بی احساسم

    پس چرا آمدنت حالِ مرا ریخت به هم؟!


    شاید عکسا خیلی ربطی به متنا نداشته باشن, ولی خب شد دیگه! :))) شما ببخشید :)


    اصلِ حالتون خوش ؛)

    باشد که رستگار شویم :)))

    اصن هق هق هق :)

  • ۷
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • حوا بانو
    • يكشنبه ۲۷ اسفند ۹۶

    هر مذکری مَـــــــرد نیست!

    پسری که به خاطر یه دختر مادرشو کنار میزنه یا تو روی مادرش وامیسته و سرش داد میزنه و مادرشو تحقیر میکنه هیچ جوره به درد تکیه گاه شدن نمیخوره, چون شک ندارم که دو روز دیگه به خاطر یه تازه از راه رسیده ی دیگه همین کارارو و حتی بدترشو با اون دختر میکنه. اونیکه نُه ماه زحمت و یه دنیا عشق رو به خاطر یه دختر فراموش میکنه پس فراموش کردن چیزای دیگه واسش مسخره بازی به حساب میاد. خوب حواستو جمع کن ببین با کی طرفی! هر مذکری مـــــَرد نیست.


    منبع: کتابِ مشایخ الشیوخِ حوا بانو, جلد بیست و سوم, بخش نصیحت های حکیمانه ی حوا به دختران, صفحه ی هزار و صد و چهل و دو و نیمُم. :)


    بی ربط نوشت:

    1سال و 5روز از اولین روزی که نشستم پای وبلاگ نویسی میگذره. هعی... چقدر زود میگذره :) اگه نظری, انتقادی یا پیشنهادی نسبت به اینجا دارید خوشحال میشم که بهم بگید.


    بی ربط نوشت تر:

    آدم یه رفیقِ درست و حسابی داشته باشه خیلی میچسبه. خیلی زیااااد :)



    بی ربط نوشتی دیگر:

    ممنونم از همه ی دوستایی که این روزا حالمو میپرسن و حواسشون به بودن یا نبودنِ من هست. ممنونم. ؛)

  • ۶
  • نظرات [ ۱۷ ]
    • حوا بانو
    • شنبه ۲۱ بهمن ۹۶

    آرزوی مرگ کردن مال هجده ساله نیست / عرشیان با گریه اما، مستجابش می کنند...

    مادر که برود نظم خانه به هم می ریزد؛
    علی (ع) در نجف, حسن (ع) در بقیع, حسین (ع) در کربلا و زینب(س) در دمشق...



    چادرِ مادرِ ما کارِ خودش را بلد است
    بگذارید فقط صحنه ی محشر برسد...



    دعا کنید که یک لحظه هم اگر شده است
      ز روی لطف نگاهی به ما کند زهـــــرا (س)

    التــماس دعــا




    ایام فاطمیه رو تسلیت می گم. :(

  • ۱۰
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • حوا بانو
    • جمعه ۱۳ بهمن ۹۶

    کربلا رفتنِ خود را به رخِ ما نکشید...

    دور هم نشسته بودن و از خاطرات سفرشون میگفتن. از اتفاقایی که تو راه افتاده بود تا به مقصد برسن. از نجفی که حال و هواش با همه جا فرق داشته و آرامشِ خاصی بهشون داده و پدر بودن مولا علی (ع) قابلِ لمس بوده واسشون. از کربلا هم گفتن. از لحظه ی اول دیدار, از خوندن دو رکعت نماز شکر تو بین الحرمین, از دردودل کردن و سبک شدن, از زیارت های شبونه و تا صبح تو بین الحرمین نشستن گفتن. خوب حرفای همدیگه رو میفهمیدن. همشون رفته بودن و جزو جامونده ها نبودن. دور هم جمع بودن و گفتن و گفتن و گفتن. (امیدوارم بازم قسمتشون شه.)


    کربلا رفتنِ خود را به رخِ ما نکشید

    ما درست است نرفتیم, ولی دل داریم



    این روزا آقا برای من خیلی دعا کن.



    سلام می دهم از بام  خانه سمت حرم

    ببخش نوکرتان را بضاعتش این است


    اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ


    یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می روم
    لذتش را با تمام شهر قسمت می کنم

    میشه لا به لای دعاهاتون برای آرامش این روزهای منم دعا کنید؟ ممنونم.


    زندگیتون سرشار از آرامش ؛)
  • ۱۰
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • حوا بانو
    • پنجشنبه ۵ بهمن ۹۶

    حواسمون باشه جزو بدتَرین ها و بد تَر تَرین ها نباشیم!




    و همچنان به دعاهای شما شدیدا محتاجم.


    اصل حالتون خوش :)

  • ۲۰
    • حوا بانو
    • دوشنبه ۲ بهمن ۹۶
    مهم نیست اکنون زندگی ام چگونه می گذرد! عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور می کنند و باعث لبخندم می شوند!

    #پابلو نرودا

    :)
    پیوندهای روزانه