...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

هستم ولی متاسفانه به شدت کمرنگ. :(
ممنونم از دوستانی که همچنان به اینجا سر میزنن و حالمو میپرسن. دمتون گرم :) ممنونم که حواستون بهم هست ؛)
خلاصه دعام کنید لطفا. دمتون به شدت گرم ؛)
هرچی آرزوی خوبه مال شما ؛)

اصلِ حالتون خوش :)

پیوندهای روزانه

درست تو لحظه ای از زندگی که سخت درگیر پیچیدگی های زندگی و دنیا شدی, خبر مرگ یکی از اطرافیانت رو میشنوی و به خودت میای که "من چیکار دارم میکنم؟", "دقیقا واسه چی دارم اینجوری تلاش می کنم و نفس نفس میزنم؟", "فقط به خاطرِ دنیا؟ پس آخرت چی؟", "حواسم به مرگ هست؟", "من تا کِی زنده ام؟", "چیکار دارم میکنم؟", "تا کِی وقت دارم؟".

 

 

من به این فکر میکنم که یه روزی می رسه که خبرِ مرگِ من واسه اطرافیانم یه تلنگر باشه که به خودشون بیان...

میشه برای شادی روحش فاتحه بخونید؟crying خیلی ممنونم.

 


دانلود

 

 

 

وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می‌کند

زندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می‌کند
 

ماهیان روی خاک و ماهیان روی آب

وقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می‌کند
 

سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست

جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می‌کند؟

...

فاصل نظری

 

 

ما چـــرا باورمان نیست که بــــایــــد برویم؟؟؟

 

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

 

التماس دعا...

 

  • حوا بانو

از زمان غیبت آقایمان تاکنون 1144 سال شمسی و 4 ماه و 1 روز می گذرد و زمان همچنان در گذر است. جمعیتمان در انفجار است و ما هنوز 313 نفر کم داریم! :(

دانلود
من به کنار,
برای تولدت چراغ ها گردنبند کوچه ها شده اند.
میوه ها به اوج رسیده اند,
خنده ها از ته دل شده اند,
برای تولدت
فرشته ها کار و زندگی را رها کرده اند و آمده اند استقبال...
پدرِ مهربانم, تولدت مبارک ؛)

 

 

 

دانلود

من سرم گرم گناه هست سرم داد بزن

سینه ات سخت به تنگ امده فریاد بزن

جمعه هایی که نبودید به تفریح زدیم
ما فقط در غم هجران تو تسبیح زدیم

 

صابر خراسانی


خیلی خیلی التماس دعا.

 

بی ربط نوشت: بیان هی داره پیشرفت می کنه ها.laughcool

  • حوا بانو

اینکه امشب عروسیِ یکی از بهترین و دوس داشتنی ترین رفیق های زندگی ام باشد و همه کائنات ناجوانمردانه دست به دستِ هم بدهند که من نتوانم در این مجلس شرکت کنم, نتیجه اش یک بغضِ پرُ درد است؛ بغضی از جنس دلگیری که حتی نفس کشیدنم را هم سخت می کند و من برای شکاندن آن بغض خفه کننده چاره ای جز ورق زدن خاطراتمان ندارم. عکس ها و فیلم های با هم بودنمان را نگاه می کنم و بی اراده لبخند می زنم. بی توجه به اولین اشکی که با بی رحمی از گوشه ی چشمم سُر میخورد به این خاطره بازی ادامه می دهم. چشمانم را می بندم و سعی می  کنم که آن دخترک دوست داشتنی و دلنشین را در لباس عروس تجسم کنم و زیر لب برای خوشبخت شدن و عاقبت بخیر شدنشان دعا می کنم. عکس ها را نگاه می کنم و با به خاطر آوردنِ عروس شدنش شوقی وصف ناپذیر تمام وجودم را در بر می گیرد. آنقدر خاطرات آن روزهای ناب و گس را به یاد می آورم تا بالاخره آن بغضِ خفه کننده بشکند و من درحالیکه یک لبخند عمیق روی لبانم جا خوش کرده است های های گریه می کنم و خودم هم نمیدانم که به خاطر خوشبخت شدنش خوشحال هستم یا به خاطر ندیدن و دلتنگ بودنش ناراحت و غمگین. خنده و گریه ام چنان در هم می آمیزند که دلم آبستن یک حال غیر قابل وصف می شود و عاقبت من می مانم و یک دنیا دل گرفتگی!




تسنیم عزیزم! باورم نمیشه که عروس شدی.خوشبخت بشی مهربونم, خوشبخت و عاقبت بخیر بشی.

هرچی آرزوی خوبه مال تــــــو ؛)



+میشه برای خوشبخت شدنشون دعا کنید؟ ممنونم.

++ اصلِ حالتون خوش ؛)

* به شدت ممنونم از دوستانی که همچنان به اینجا سر میزنن و یه وقتایی حالمو می پرسن. ممنونم که حواستون بهم هست. ممنونم.


  • حوا بانو

زندگی چیزی نیست که لبِ طاقچه عادت از یادِ من و تو برود... :)



زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه با سوسوی امیدی کم رنگ

زندگی باید کرد

گاه با غزلی از احساس

گاه با خوشه ای از عطر گل یاس

زندگی باید کرد

گاه با ناب ترین شعر زمان

گاه با ساده ترین قصه یک انسان

زندگی باید کرد

گاه با  سایه ابری سرگردان

گاه با هاله ای از سوز پنهان

گاه باید رویید

                 از پس آن باران

گاه باید خندید

                 بر غمی بی پایان

لحظه هایت بی غم

                                 روزگارت آرام....



یادِ من باشد کاری نکنم که به قانون زمین بربخورد... :)



بی ربط نوشت:


من همان آدمِ پر منطق بی احساسم

پس چرا آمدنت حالِ مرا ریخت به هم؟!


شاید عکسا خیلی ربطی به متنا نداشته باشن, ولی خب شد دیگه! :))) شما ببخشید :)


اصلِ حالتون خوش ؛)

باشد که رستگار شویم :)))

اصن هق هق هق :)

  • حوا بانو

پسری که به خاطر یه دختر مادرشو کنار میزنه یا تو روی مادرش وامیسته و سرش داد میزنه و مادرشو تحقیر میکنه هیچ جوره به درد تکیه گاه شدن نمیخوره, چون شک ندارم که دو روز دیگه به خاطر یه تازه از راه رسیده ی دیگه همین کارارو و حتی بدترشو با اون دختر میکنه. اونیکه نُه ماه زحمت و یه دنیا عشق رو به خاطر یه دختر فراموش میکنه پس فراموش کردن چیزای دیگه واسش مسخره بازی به حساب میاد. خوب حواستو جمع کن ببین با کی طرفی! هر مذکری مـــــَرد نیست.


منبع: کتابِ مشایخ الشیوخِ حوا بانو, جلد بیست و سوم, بخش نصیحت های حکیمانه ی حوا به دختران, صفحه ی هزار و صد و چهل و دو و نیمُم. :)


بی ربط نوشت:

1سال و 5روز از اولین روزی که نشستم پای وبلاگ نویسی میگذره. هعی... چقدر زود میگذره :) اگه نظری, انتقادی یا پیشنهادی نسبت به اینجا دارید خوشحال میشم که بهم بگید.


بی ربط نوشت تر:

آدم یه رفیقِ درست و حسابی داشته باشه خیلی میچسبه. خیلی زیااااد :)



بی ربط نوشتی دیگر:

ممنونم از همه ی دوستایی که این روزا حالمو میپرسن و حواسشون به بودن یا نبودنِ من هست. ممنونم. ؛)

  • حوا بانو
مادر که برود نظم خانه به هم می ریزد؛
علی (ع) در نجف, حسن (ع) در بقیع, حسین (ع) در کربلا و زینب(س) در دمشق...



چادرِ مادرِ ما کارِ خودش را بلد است
بگذارید فقط صحنه ی محشر برسد...



دعا کنید که یک لحظه هم اگر شده است
  ز روی لطف نگاهی به ما کند زهـــــرا (س)

التــماس دعــا




ایام فاطمیه رو تسلیت می گم. :(

  • حوا بانو

دور هم نشسته بودن و از خاطرات سفرشون میگفتن. از اتفاقایی که تو راه افتاده بود تا به مقصد برسن. از نجفی که حال و هواش با همه جا فرق داشته و آرامشِ خاصی بهشون داده و پدر بودن مولا علی (ع) قابلِ لمس بوده واسشون. از کربلا هم گفتن. از لحظه ی اول دیدار, از خوندن دو رکعت نماز شکر تو بین الحرمین, از دردودل کردن و سبک شدن, از زیارت های شبونه و تا صبح تو بین الحرمین نشستن گفتن. خوب حرفای همدیگه رو میفهمیدن. همشون رفته بودن و جزو جامونده ها نبودن. دور هم جمع بودن و گفتن و گفتن و گفتن. (امیدوارم بازم قسمتشون شه.)


کربلا رفتنِ خود را به رخِ ما نکشید

ما درست است نرفتیم, ولی دل داریم



این روزا آقا برای من خیلی دعا کن.



سلام می دهم از بام  خانه سمت حرم

ببخش نوکرتان را بضاعتش این است


اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللّهُ اخِرَالْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ


یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می روم
لذتش را با تمام شهر قسمت می کنم

میشه لا به لای دعاهاتون برای آرامش این روزهای منم دعا کنید؟ ممنونم.


زندگیتون سرشار از آرامش ؛)
  • حوا بانو




و همچنان به دعاهای شما شدیدا محتاجم.


اصل حالتون خوش :)

  • حوا بانو

در ذهنِ خسته ام به راه می افتم و با قدم هایی آهسته از کنار کلمات نهفته در فکرم عبور می کنم. کلماتی که برخی از آنها یک دنیا حرف برای گفتن دارند. "آینده", "گذشته", "اشتباه", "درس", "عشق", "سیاست", "سرنوشت", "سوختن", "ترس" ,"کشتی سانچی",توقف می کنم. چند قدم رفته را برمیگردم. "سوختن", "ترس", "کشتی سانچی".همین سه کلمه برای آتش گرفتنِ قلبم کافی ست. آتشِ کشتی به جانم می افتد و من هم بر زمین. در من کسی شبیه مادرانِ فرزند از دست داده ضجه می زند. بر صورتش چنگ می زند, خاک بر سرش می ریزد و در میان هق هق های پر دردش نام فرزندش را تکرار می کند و دلگیر است از دریایی که زورش به آتش نرسید. در من مادری داغدارِ سی و دو فرزندش شده است. سی و دو فرزندِ کشورش... سی و دو؟! زیاد است, خیلی زیاد... در من مادری به یاد سوختن فرزندانش می سوزد و می سوزد و می سوزد.



لطفا برای شادی روحشون فاتحه ای بخونید.


ایران تسلیت


  • حوا بانو

اولین چالشیه که توش شرکت کردم :)

ممنونم از دعوت مستر Ove


1. خدا. که هنوز درست بندگی شو نکردم. کاش یاد بگیرم بنده بودن رو, عبد بودن رو.:(

2. خوندنِ دو رکعت نماز شُکر زیرِ بارون تو بین الحرمین. :)

3. مامان و بابام :) بودنشون کلی امید میده بهم واسه ادامه دادن زندگی و تلاش کردن. :)

4. به خاطر رفیقام که گاهی می تونم سنگ صبور باشم براشون و گاهی تر می تونم براشون خواهر بزرگه باشم :) حسِ خوبیه که بودنم برای بعضیا حال خوب کنه :) [تُف تو ریا :)]

5. به خاطر خودم. خیلی چیزارو به خودم بدهکارم و دوست ندارم که بدهکار باقی بمونم. خیلی کارا مونده که باید انجامشون بدم.

6. برای دیدن ظهور :) انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا

7. به خاطر داداش گلم, که خواهری کردن براش واقعا لذت بخشه. لذت بخشه که بابا شده ولی هنوزم گاهی وقتا که دلش می گیره میشینیم یه گوشه کنار هم و اون آروم آروم شروع می کنه به حرف زدن و دردودل کردن و من با جان و دل گوش میکنم و تهش با حرفام بهش قول می دم که همه چی درست میشه. لذت بخشه :) خیلی زیاد :)

8.به خاطر دو تا خواهرای نازنینم که گاهی فراموش می کنم خواهر کوچیکتره منم و نقش خواهر بزرگترو بازی می کنم و حتی گاهی به نصیحت کردنم می رسم :) و وقتی میبینم ناخوشن انقدر چرت و پرت می گم تا از ته دل بخندن و شاد شن :) و برای خوب بودن اصلِ حالشون هر کاری می کنم [و باز هم تُف تو ریا :)]

9. به خاطر زندگی کردن.حیفه که زندگی رو دست نخورده بذارم واسه مرگ :) هنوز با آقای آدم زیر بارون قدم نزدم. هنوز نرفتم بانجی جامپینگ :) هنوز نرفتم پاراگلایدر :) هنوز نرفتم کارتینگ :) و هنوز های دیگه :))

10. به خاطر روزی که صبح با صدای آرومِ اقامه گفتن مستر آدم برای نماز صبح بیدار شم و زیر لب خدارو شکر کنم برای بودنش :)

11. به خاطر روزی که بشینم و با لذت موهای دخترکم رو خرگوشی ببندم :) و زیر لب زمزمه کنم "خونه ای که توش دختر نباشه جهنمه, جهنم! :)"

12. به خاطر روزی که نابود شدن آل سعود و اسرائیل و آمریکا رو به چشم ببینم و شادی کنم :) مطمئنم کلی خوشحال میشم :)

13. به خاطر روزی که با همه رفیقام بریم شمال, لب دریا و بیخیال دنیا و پیچیدگی هاش خوش باشیم و از ته دل بخندیم و بخندیم و بخندیم :)


ممنونم که خوندید. :)




  • حوا بانو