۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

سومین مذکر عزیزِ زندگیم بعد از حضرت پدر و آقای داداش بزرگه, تــــــــــــــــــویی!


گفته بودم این فسقل همه ی زندگیمه؟

کی فکرشو میکرد انقدر عزیز شی برام گل پسر؟ :)
خدا حفظت کنه برامون.




سه سال پیش این موقع منت گذاشتی سرمون.
تولد سه سالگیت مبارک ؛)


خیلی خوشحالم از اینکه تو به دنیا اومدی, تــــــــو!




بی ربط نوشت:
میبینم که اشتباه فکر کردید و مشغول درست کردن شایعه واسه من بودید و عنوان پست غلط انداز بود و نتیجه چیز دیگه ای بود و... :))

بی ربط نوشت تر:
قراره کمرنگ بشم تو بیان. البته یه مدتی هس که کمرنگ شدم ولی شاید از اینم کمرنگ تر شم. :( دوس ندارم این اتفاق بیفته ولی خب شرایط تغییر کرده و منم مجبورم با شرایط تغییر کنم. :( سعی می کنم سر بزنم. :(
میل عجیبی به خاموش کردن همیشگیه گوشیم دارم, و حتی گاهی به شکوندن سیمکارتم هم فکر میکنم ولی دوستانی هستن که تنها راه ارتباطیم باهاشون همین گوشی و سیم کارته. چقدر حیف! :(

بی ربط نوشت تر تر:
میشه برای اصل حالم دعا کنید لطفا؟! میشه؟ :(



اصل حالتون خوش
  • ۴
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • حوا بانو
    • جمعه ۲۴ شهریور ۹۶

    من از تو رسیدم به باورِ تو

    انسان خلیفه ی تنهای خدا

    روی زمین است

    امپراطوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاحش...

    و سلاح او گــریــــه است!


    فاضل نظری (از کتاب گریه های امپراطور)



    خالقم! جانِ دلِ حوا!

    و شب یعنی یک دنیا تنها شدن با تـــــو



    بی ربط نوشت:

    همیشه یه سری خط قرمز واسه خودم و اطرافیانم داشتم و دارم. خیلی از آدمایِ بکرِ زندگیم با رد کردنِ خطِ قرمزام از زندگیم حذف شدن. بعضی وقتا دلتنگشون میشم. هق هق هق

    بی ربط نوشت تر:

    از وقتی که یادم میاد تونستم حرفهارو از تو چشمای اطرافیانم بخونم. قصدم تعریف از خود نیس! البته چیزِ تعریفی ای هم نیس. :) خیلی از آدمارو راحت میشناسم, و خیلی راحتتر میتونم فکرشونو از نگاهشون بخونم, و این گاهی به شدت آزار دهنده میشه. :(


    بی ربط نوشت تر تر:

    وقتیکه بابام انقدر دقیق به رفتارام و تو فکر رفتنام نگاه میکنه و با لبخند حالمو میپرسه, من مطمئن تر میشم که فهمیده یه جای کار داره میلنگه! :)


    باشد که رستگار شویم. :)



  • ۸
  • نظرات [ ۱۸ ]
    • حوا بانو
    • يكشنبه ۱۲ شهریور ۹۶

    کاش تا محرم زنده باشم.

    به نام حضرت حق


    نام ما را ننویسد, بخوانید فقط

    سر این سفره گدا را بنشانید فقط

    آمدم در بزنم, در نزنم می میرم

    من اگر در زدم این بار نرانید فقط

    کم کنید از سر من شرِ خودم را, یعنی

    فقط از دست گناهم برهانید فقط

    حُرَّمُ چکمه سر شانه ام انداخته ام

    مادرم را به عزایم ننشانید فقط

    صبح محشر به جهنم ببریدم اما

    پیشِ انظار گنهکار نخوانید فقط

    پیشِ زهرا (س) نگذارید خجالت بکشیم

    گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط

    حقمان است ولی جان اباعبدالله (ع)

    محضرِ فاطمه(س) ما را نکشانید فقط

    سمت آتش ببری یا نبری خود دانی

    من دلم سوخته گفتم که بدانید فقط

    گر بنا نیست ببخشید نبخشید اما

    دست ما را به محرم برسانید فقط


    علی اکبر لطیفیان

    التماس دعا


     

    تو چن تا از وبلاگ دوستان خوندم که دعاهاتون خوب به خدا میرسه. میشه دعام کنید؟ میشه دعا کنید  اون چیزی که میخوام اتفاق بیفته؟ البته اگه به صلاحمه!

    لطفا دعام کنید هر جوری که دوست دارید. با خوندن یه حدیث کساء یا با خوندن یه حمد و سوره یا با یه صلوات یا فقط با یه جمله. لطفا دعام کنید که به شدت محتاجم به دعا. خیلی ممنونم.


    اصل حالتون خوش ^_^

  • ۷
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • حوا بانو
    • چهارشنبه ۸ شهریور ۹۶

    گاهی فراموش می کنیم!

    ای دنیا! ای دنیای حرام!

    از من دور شو, آیا برای من خودنمایی میکنی؟ یا شیفته من شده ای تا روزی در دل من جای گیری؟ هرگـــز مباد! غیر مرا بفریب, که مرا در تو هیچ نیازی نیست, تو را سه طلاقه کرده ام, تا بازگشتی نباشد, دوران زندگانی تو کوتاه, ارزش تو اندک, و آرزوی تو پست است. آه از توشه اندک, و درازی راه, و دوری منزل, و عظمت روزِ قیامت!.


    نهج البلاغه _ حکمت 77



    گاهی مُردن را فراموش می کنیم  و نتیجه اش این است که همه چیز خراب می شود.




    چـــــــــــرا؟!



  • ۳
  • نظرات [ ۴ ]
    • حوا بانو
    • دوشنبه ۶ شهریور ۹۶

    یا مهدی ادرکنی

    اللهم عجل لولیک الفرج بحق بانو زینب (س)


  • ۱۵
    • حوا بانو
    • جمعه ۳ شهریور ۹۶

    وای! وقتی می رسد دریا به دریا دیدنی ست...

     جهان برای شکوفا شدن مهیا بود

    و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود

    که دست فاطمه در درست های مولا بود

    به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود

    پدر به فاطمه رو کرد ، اینچنین فرمود

    دلیل خلقت لاهوت ازدواج تو بود

    قرار شد که شما بی قرار هم باشید

    جهان دچار شما شد دچار هم باشید

    تمام عمر دمادم کنار هم باشید

    و در مصاف خطر ذوالفقار هم باشید

    دعای من همه این بوده تا به هم برسید

    که خلق گشته زمین تا شما به هم برسید

    نفس نفس همه جا عاشقانه همدم هم

    خدا نکرده اگر زخم بود مرهم هم

    صفا و مروه و رکن و مقام و زمزم هم

    چرا که قبله ی من هم علیست فاطمه هم

    و رو به اهل مدینه چنین سفارش کرد

    نوشته ام که سفارش نه بلکه خواهش کرد

    همیشه نام علی را امام بگذارید

    به خانواده ی من احترام بگذارید

    برای فاطمه سنگ تمام بگذارید

    و روی زخم دلش التیام بگذارید

    جهان بدون علی رنگ و بو نخواهد داشت

    بدون فاطمه هم آبرو نخواهد داشت

    شنیده می شود از آسمان صدایی که...

    کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...

    نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...

    نوشت نام تو را ،نام اشنایی که

    پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد

    و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

    نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد

    نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد

    نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد

    دلیل خلق زمین و زمان معین شد

    نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است

    غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است

    نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد

    ز درک خاک مقام فراتری دارد

    خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد

    درون خانه بهشت معطری دارد

    پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت

    برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت

    چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست

    و شأن وصف تو اوصاف این چنینی نیست

    و جای صحبت این شاعر زمینی نیست

    و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

    خدا فراتر از این واژه ها کشیده تو را

    گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تو را

    که گرد چادر تو آسمان طواف کند

    و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند

    ملک ببیند وآنگاه اعتراف کند

    که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

    کتاب زندگی ات را مرور باید کرد

    مرور کوثر و تطهیرو نور باید کرد

    در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود

    و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود

    درون خانه ی تو نان فقر آجر بود

    شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود

    بهشت عالم بالا برایت آماده است

    حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است

    به حکم عشق بنا شد در آسمان علی

    علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی

    چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!

    به نان خشک علی ساختی، به نان علی

    از آسمان نگاهت ستاره می خواهم

    اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم

    به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم

    کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم

    شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم

    و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

    به شعر از نفس افتاده جان تازه بده

    و مادری کن و اینبار هم اجازه بده

    به افتخار بگوییم از تبار توایم

    هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم

    اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم

    کنار حضرت معصومه در کنار توایم

    فضای سینه پر از عشق بی کرانهء توست

    کرم نما و فرود آ که خانه خانهء توست

    سید حمید رضا برقعی



     

     فضای شهرمدینه دوباره روحانی است

      نماز پنجره هایش چقدر عرفانی است

     

     مگر چه عید بزرگی رسیده که امشب

     در آسمان و فلک جشن نور افشانی است

     

     عجب شبی ! همه جا ریسه بسته جبرائیل

     عجب شبی ! همه ی کهکشان چراغانی است

     

     ولیمه می دهد امشب پیمبر رحمت

     چقدر سفره ی این بزم پهن و طولانی است !

     

     فرشته ها سرشان گرم رقص و...؛ میکائیل

     به فکر پخت و پز ِ سوروساتِ مهمانی است

     

    درون سفره مِی ناب و ساغر آوردند

    کلیم و خضر دلی از عزا در آوردند

     

    ستاره ها همه بی تاب دیدن داماد

     گرفته اند حسودان کور دل غمباد

     

     وضو گرفته و با احترام باید گفت:

     -جناب حضرت داماد ، شاخه ی شمشاد-

     

     تمام آینه های مدینه غش کردند

     نگاه فاطمه تا در نگاه شان افتاد

     

     کلید باغ جنان را خدا مراسم عقد

     به این عروس سر ِ سفره زیر لفظی داد

     

     ترانه ی لب داوود خوش صدا این است:

     علی و فاطمه پیوندتان مبارک باد

     

    خدا به حور و ملک گفت تا که دف بزنند

    بس است گفتن تسبیح و ذکر، کف بزنند

     

    وحید قاسمی



    مثل اقیانوس آرام است این بانو ولی

    در دلش طوفان به پا کردی، مدارا کن علی!

    قاسم صرافان



    پزشکانِ دوست و دوستانِ پزشکم روزتون مبارک.




    +معذرت میخوام که پست انقدر طولانی شد ولی حیفم اومد نذارمشون تو پست.

    ++عنوانِ پست, این شعر از آقای قاسم صرافان هستش:

    قدّ و بالای علی از چشم زهرا دیدنی ست

    وای! وقتی می رسد دریا به دریا دیدنی ست

    +++ممنونم از دوستانی که وقت گذاشتن و کامل خوندن این پست رو.


    اصل حالتون به شدت خوش ؛)

  • ۶
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • حوا بانو
    • چهارشنبه ۱ شهریور ۹۶
    مهم نیست اکنون زندگی ام چگونه می گذرد! عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور می کنند و باعث لبخندم می شوند!

    #پابلو نرودا

    :)
    پیوندهای روزانه