...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

من هنوز و تا همیشه به همین یک آیه دلخوشم:«بندگانم را آگاه کن که من بخشنده ی مهربانم.»

...مــن خـــــــــــــــدا را دارم...

هستم ولی متاسفانه به شدت کمرنگ. :(
ممنونم از دوستانی که همچنان به اینجا سر میزنن و حالمو میپرسن. دمتون گرم :) ممنونم که حواستون بهم هست ؛)
خلاصه دعام کنید لطفا. دمتون به شدت گرم ؛)
هرچی آرزوی خوبه مال شما ؛)

اصلِ حالتون خوش :)

پیوندهای روزانه

این ماجرا معرکه اس...حتما بخونید و لذت ببرید...

تقسیم نان
دو مسافر برای صرف غذا در بین راهی استراحت میکردند.یکی از انها 5 نان داشت و دیگری 3 نان.مسافر سومی از راه رسید و از دو مسافر دیگر تقاضا نمود که او را در غذای خودشان شریک کنند.
مسافر سومی نان های مسافر اولی و دومی را به سه قسمت تقسیم نمود و هر کدام از مسافرها به اندازه یکسان از نانها خوردند.
بعد از صرف غذا مسافر سومی به دو مسافر اولی و دومی 8 درهم داد و رفت
مسافر اولی که 5 قرص نان داشت به مسافر دومی گفت که سهم من 5 درهم می شود و سهم تو 3 درهم این یه تقسیم عادلانه است.
مسافر دومی این تقسیم بندی را رد کرد و اصرار کرد که 8 درهم به طور مساوی بینشان تقسیم شود!این نزاع به نزد امام علی برای داوری برده شد
امام علی از مسافر دومی درخواست کرد که 3 درهم را بپذیرد و به او گفت رفیق تو بسیار منصف تر از عمل , کرده است.
مسافر دومی این را رد کرد و گفت که او فقط 4 درهم قبول میکند.
در این زمان امام علی به مسافر دومی پاسخ داد که سهم تو فقط 1 درهم می شود چون که شماها بین خود 8 نان داشته اید و هر نان به 3 قسمت تقسیم شده است بنابراین شماها24  قسمت مساوی نان داشته اید . 3 نانی که تو داشتی به 9 قسمت تقسیم شده و تو 8 قسمت آن را خورده ای و 1 قسمت از نانها به مسافر سومی داده ای.ولی رفیق تو 5 نان را داشته و نان هایش به 3 قسمت تقسیم شده و به 15 قسمت تبدیل شده . او (مسافر اولی) 8 قسمت از نانها را خورده و 7 قسمت آن را به مهمان(مسافر سومی)داده.
به این ترتیب مهمان از نانهای تو 1 قسمت را سهیم شده و 7 قسمت از نانهای رفیق تو .بنابراین تو باید 1 درهم را بگیری و رفیق تو 7 درهم را دریافت کند
.


+من که از خوندنِ این مطلب خیــــــــلی لذت بردم ...خیــــــــــــلی زیااااد...امیدوارم که شما هم لذت برده باشید...

این داستان در الکافی (7/427) آمده است.

++پیشنهاد میکنم که حتما سر بزنید به اینجا
  • حوا بانو

نظرات  (۶)

  • شرمندهٔ یابن الحسن
  • ممنونم آبجی
    پاسخ:
    خواهش میکنم عزیزم...
    ممنونم که خوندی ؛)
    و ممنونم از نظر دادی. ؛)
  • علیـ ــر ضــا
  • عالی 
    پاسخ:
    خیــــــــــــلی عالی...
    عالی بود
    کاش منبع رو هم میذاشتی
    موفق باشی
    :)
    پاسخ:
    ممنونم.

    بله گذاشتم.ممنونم که گفتید.

    شما نیز موفق باشید :)
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • خیلیی جالب!
    پاسخ:
    خیــــــــــــــــــلی... :)
    خیلی جالبه! :)
    پاسخ:
    خیـــــــــــــــــلی زیاد...
    من هنوزم تو شوکم :)
    ممنون
    موفق باشی
    پاسخ:
    خواهش میکنم.
    شما هم موفق باشید.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">